تبليغاتX
اونایی که کالبد شکافی نشدن

چند روایت معتبر از محرم

روایت اول:

باز بوی محرم به مشام می خورد و عید قمپزها ... 

 قمپزها چند روز قبل از محرم تیر و تخته ی هیئت چهل قمپزون رو آماده می کنند.
تو این پاتوق چهل قمپزون می شینن و صفا می کنن...
یه چهار لیتری خوبو رو هم برمیدارن میرن به سلامتی هدف امام حسین که همون بریده شدن سر و دستش بوده میرن بالا و هلله...
بعد هم که شور می گیرتشون همچین باید سینه بزنن که انگار وسظ کربلا وایسادن و الان هم روز عاشوراست اگه بهشون رخصت بدی میگیرت با قمه می فرستن ور دست همون شمر لعین و دار و دستش...
بعد هم موتور رو روشن میکنن و همچین میرونن که انگار سوار ذوالجلاح هستن و هلله...!




روایت دوم:
باز بوی محرم به مشام می رسد و عزای خرمقدس ها...
خرمقدس ها چند روز قبل از محرم تیر و تخته ی هیئت دست بریده ی حضرت عباس رو آماده می کنند.
تو این زیارتگاه ها می شینن و برای دست بریده ی امام گریه می کنند
یه قمه از اون تیزهاش هم برمیدارن و به یاد هفتاد و دنفری که همراه امام دست و سر و پاشون یه عضو از بدنشون بریده شده می زنند تو سرشون...
بعد هم که شور می گیرتشون همچین باید شربت و آب بدن که انگار این جماعتی که اومدن بیرون الان وسط کربلا وایسادن...
بعد هم که ده روز محرم تموم شد و عاشورا هم به خوبی برگزار شد و مطمئن شدن امام حسین رو کشتن دست زن و بچه شون رو می گیرن و میرن خونه شون...



روایت سوم:
باز بوی محرم به مشام می رسد و اعتقاد شمع ها...
شمع ها چند روز قبل از محرم می گویند : آن هایی که رفتند کاری حسین کردن آن هایی که ماندن باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی هستند....
تو این اعتقادشون می موند و می گویند : : آن هایی که رفتند کاری حسین کردن آن هایی که ماندن باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی هستند....
یه قرآن بر میدارن و زمان خوندن به این فکر میکنند که : آن هایی که رفتند کاری حسین کردن آن هایی که ماندن باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی هستند....
بعد هم که شور میگرتشون تو سخنرانیشون می گویند : آن هایی که رفتند کاری حسین کردن آن هایی که ماندن باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی هستند....
بعد هم که ده روز محرم تموم میشه هنوز اعتقاد دارند : آن هایی که رفتند کاری حسین کردن آن هایی که ماندن باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی هستند....





منظورم از کل این روایت ها:

محرم و پیروز حق بر باطل مبارک باد...

وبلاگ عکاسی ( نورنوشت )افشینعباس

www.tsv.blogfa.com

چشم من و انجیر

!! نوشته شده توسط افشینعباس | 16:46 | شنبه بیست و هشتم آذر 1388 •

قلم و شب و خورشید...

شبی برای خوابیدن

تا شبی که در آن خوابیده ام و

 خواب هایم شروع شد

   و از آن پس 

دیگر تاریکی نبود

                     در ذهن رویاهایم

 

قلم هایی برای شکستند

قلم هایم شکست...

آسمان تا پایان بارید

زندگی بر عصیان خندید

پایان من...

هیچگاه فرا نرسید....

خورشیدی برای قورت دادن...

خورشید را قورت دادم و گلویم سوخت

دوستانم به من گفتن کوفت

سهم ما را از خورشید لمباندی

مرض معده بگیری الهی امشب

تا سحر نزدیک بود بمیرم از درد سهم آن ها را فرستادم پس....!

*** *** ***

معنی نوشت خورشیدی برای قورت دادن:

منظور از خورشید سهم دیگران است(بیت المال) منظور شاعر در این بیت این است که سهم دیگران را خوردم و من احساس گناه کردم.

آنهایی که سهمشان چپاول شده بود شاعر را نفرین کردن و سهمشان را به شاعر حرام نمودن و از خدواند درد بی درمان برای شاعر در نظر گرفتن

و در آخر شاعر می گوید که به خاطر احساس گناهی که کرده است و نفرین دوستانش مرض معده می گیرد و هر چه از سهم دیگران را چپاول کرد بوده است استفراغ می کند به دور می ریزد...

و این چنین نه سهم آن ها را پس می دهد نه سهم حرامی را می گیرد...!

(...و این است داستان پاک دامنی اینجانب افشینعباس!)







!! نوشته شده توسط افشینعباس | 16:55 | جمعه ششم آذر 1388 •

لذت نوشتن با نور...!

 

لذتی که از نوشتن با نور می بریم از ننوشتن با نور نمی بریم....!

 

خلاصه و چکیده ی مطلبه اینه که عزیزانم و فرزندانم و آیندگانم لذتی که در تنظیم شاتر و دیافراگم حین نوشتن با نور وجود دارد زمانی که این ها را تنظیم نمی کنیم نمی دارد....!

 

در نوشتن با نور یا اصطلاح افشینعباسیه آن (نورنوشته)  کادر بندی چیز انرزی دهنده ای است اما تنظیم شاتر و دیافراگم چیز فوق انرژی دهنده ای است (چیزی در حد بیشتر از ردبول...!)

 

کلام آخر: نوشتن بانور (نورنوشته) به شما بال می ده....(یوها ها ها ها ها....!)

 

عصبی نوشت:

مدیر هنرستان ما در حرفه ای خود بی نظیرترین است...

او هروقت از او انتقاد کنیم جواب انتقاد ما را با کلمات محبت آمیز مانند:

گوه نخور یا بلعکس 

 به من چه یا بلعکس

شانستون بوده یا بلعکس

به شلنگم یا به ماتحتم...!

و دیگر هیچ...!

 

عنوان نوشته: نوشت با نور یعنی پوتوگرافی ....پوتو گرافی هم یعنی نوشتن با نور.....!!(عکاسی...!)

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط افشینعباس | 20:48 | چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 •

RSS